تبليغاتX
دنیای هیجان

دنیای هیجان

khorshidvali.blogfa.com

عشق یعنی

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق
يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما ، اگر ؛ عشق
يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق
يعني جان من قربان اوست
عشق
يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق
يعني بوسه بي شهوتي
عشق
، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي
عشق
يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار
در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛
عشق
تاب آخرين برگ درخت
عشق
يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن
عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق
يعني گنگي گويا شده
عشق
يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل
عشق
يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش
عشق
يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا
زير لب با خود ترتم داشتن ؛ بر لب غمگين تبسم كاشتن
عشق ، آزادي ، رهايي ، ايمني ؛ عشق
زيبايي ، زلالي ، روشني
عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق
يعني ماهي راهي شده
عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق
صيادي بدون تير و دام
عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق
يعني گل به روي شاخه ها
عشق
يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب
در ميان اين همه غوغا و شر ؛
عشق
يعني كاهش رنج بشر
اي توانا ، ناتوان
عشق باش ؛ پهلوانا ، پهلوان عشق
باش
اي دلاور ، دل به دست آورده باش ؛ در دل آزرده منزل كرده باش
عشق
يعني تشنه اي خود نيز اگر ؛ واگذاري آب را بر تشنه تر
عشق
يعني ساقي كوثر شدن ؛ بي پر و بي پيكر و بي سر شدن
عشق ق يعني خدمت بي منتي ؛ عشق
يعني طاعت بي جنتي
گاه بر بي احترامي ، احترام ؛ بخشش و مردي به جاي انتقام
عشق
را ديدي خودت را خاك كن ؛ سينه ات را در حضورش چاك كن
عشق
آمد خويش را گم كن عزيز ؛ قوت ات را قوت مردم كن عزيز
عشق
يعني مشكلي آسان كني ؛ دردي از درمانده اي درمان كني
عشق يعني خويشتن را گم كني ؛ عشق
يعني خويش را گندم كني
عشق
يعني نان ده و از دين مپرس ؛ در مقام بخشش از آيين مپرس
هركسي او را خدايش جان دهد ؛ آدمي بايد كه او را نان دهد
در تنور عاشقي سردي مكن ؛ در مقام
عشق
نامردي مكن
لاف مردي ميزني مردانه باش ؛ در مسير عاشقي افسانه باش
دين نداري مردمي آزاده باش ؛ هرچه بالا ميروي افتاده باش
در پناه دين ، دكانداري مكن ؛ چون به خلوت ميروي كاري مكن
عشق
يعني ظاهر باطن نما ؛ باطني آكنده از نور خدا
عشق يعني عارف بي خرقه اي ؛ عشق
يعني بنده ي بي فرقه اي
عشق
يعني آنچنان در نيستي ؛ تا كه معشوقت نداند كيستي
عشق
يعني ذهن زيباآفرين ؛ آسماني كردن روي زمين
عشق
گويد مست شو گر عاقلي ؛ از شراب غيرانگوري ولي
هركه با
عشق
آشنا شد مست شد ؛ وارد يك راه بي بن بست شد
كاش در جانم شراب
عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 12:45  توسط ولی الله اکبری  | 

به نام اهورا مزدای پاک
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:24  توسط ولی الله اکبری  | 

 

بوی خوش این نسیم ازشکن زلف اوست

 

ششم فروردین زادروز  اشو زرتشت بنیانگذار فلسفه اشا

 

 بر تمام ایرانیان ودوستداران نیکی گرامی باد

 

 

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

۸۸۸۸۸۸۸۸۸

۸۸۸۸

۸

آدمک

 

آدمك آخر دنياست بخند

آدمك مرگ همين جاست بخند

آدمك خر نشوي گريه كني

كل دنيا سراب است بخند

آن خدايي كه بزرگش خواني

به خدا مثل تو تنهاست بخند

دست خطي كه تو را عاشق كرد


شوخي كاغذي ماست بخند

فكر كن درد تو ارزشمند است

فكر كن گريه چه زيباست بخند

صبح فردا به شب نيست كه نيست

تازه انگار كه فرداست بخند

راستي آنچه كه يادت داديم

پرزدن نيست كه درجاست بخند

آدمك نغمه آغاز نخوان

به خدا آخر دنياست بخند  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 20:34  توسط   | 

ُوبلاگ جدید اینجانب:

WWW.KHORSHIDEIRANY.BLOGFA.COM                 بیابرو پشیمون نمیشی موضوع:تمدن آریایی . ایران باستان.اهورامزدا و فروهر

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 2:31  توسط ولی الله اکبری  | 

رسالت ایت الله مسنجر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 14:1  توسط ولی الله اکبری  | 

بهت بگم؟

      

                        بهت بگم؟

 

                                       شنیدم تو دلت بهم میگفتی

 

                                      که عاشقم نباش من نمیمونم

 

                                    نرو جونم عاشقی بی تو حرومه

 

                                      بدون اگه بری عمرم تمومه

 

                                  می خوام بهت بگم تو بی وفایی

 

                                 می خوام بهت بگم چه بی مرامی

 

                                 میخوای از سردی شبهام بگم من

 

                                 میخوای از پوچی دنیام  بگم من

 

                                   فقط بزار بگم سنگ صبورم

 

                                 می خوام بهت بگم چرا نمونم؟

 

                                     وقتی میبینم بهم میخندی

 

                                  تو اوج عاشقی ازت میرنجم

 

                                  خدا کنه تو هم تنها بمونی

 

                                تو این دنیا تو هم درد و ببینی

 

 

 

 

من یک عاشق بی عشقم ان هم در شهر عاشقان؟؟؟

کاشانه ام برگ گل یاس است و زیر اندازم زمین خداست

تکه نانی دارم بر وصف صفا انهم از لطف و کرم خداست

وجرعه ای اب دران کوزه که از خاک پاک خداست

سقف خانه ام منور است از وجود اسمان

خانه ام همیشه روشن است از وجود پر نور مهتاب

و در ان خانه نورانی چشمک میزنند ستارگان به همه

و همیشه باز است در ان خانه بسوی مهمان

پس می طلبد هرکه را که اهل دل و عشق و قلم است

ان هم به صرف کوله باری که پر است از شعر شاعران

اری شب شعر من دور نیست در همین اطراف است

پس هر کجا که باشم اسمان مال من است

شهر من نیز دور نیست در کنار خانه توست

راهی تا خانه عشق نیست چند صباحی فرق دارد

انهم در وصف چشمان توست که خود را یاری کنی

اری خانه من عشق من است

و جواهراتم نیز ستارگان

وکوچه باغم پر از گلهای یاس

وقلب عاشقم نیز به تو تعلق دارد

  

        

 

فکر  بلبل  همه  آنست که  گل شد یارش        گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشـد        خواجــه  آنســت که  باشــد غم خدمتکارش

جای  آنست  که  خون موج زند در دل لعل        زیـــن  تغـابن  که خزف می شکنـد  بازارش

 بلبل از فیض گل  آموختـسخن   ورنه  نبود       این همه قـــول  و غــزل  تعبیه در  منـقـارش

ایـکـه در کـوچــه مـعـشوقـه مـا می گــذری       بر حـــذر بـاش که سـر می شـکند  دیـوارش

آن سفر کرده که صد قافله دل همراه اوست      هر کجـا هســت خـدایـا  به سـلامــت  دارش

صحبـت  عافیتت  گرچـه خوش  افـتـاد ایـدل     جانــب عشــــق عزیز  اســت فرو   مـگـذارش

اگه خواستی قلبتو هديه کنی بدون که کی

 می خواداون هدیه روبازش کنه.

اگه خواستی دلتو و فرش زير پای کسی

 کنی بدون کی قرار فردا روی اون پابزاره.

 

اگه خواستی عروسک دست کسی بشی

 بدون که اون عروسکی رو بجز تو دوست

نداره.

 

اگه خواستی به کسی بگی دوستش

داری بدون که چقدر خاطرتو می خواد.

اگه کسی دونست عاشقشی زود بهش

نگو دوستش نداری.

 

همیشه با کسی باشید که وقتی احتیاج بهش داشتین اون به شما لبخند بزنه و کمکتون کنه.اونایی

 که وقتی احتیاج داشتین باعث شدن لبخند بزنید . اونایی که باعث شدن وقتی ناراحت بودین سمت

 روشنی واقعیتعا رو ببینین.اونایی که شما می خواید بدونن که شما قدردوستی با اونا رو می

 دونین.

 

بهترین دوست اون دوستیه که بتونی با یک رنگی تمام بشینی و با اون درد دل کنی و چیزی بگی

 ووقتی ازش دور شدی و خدا حافظی کردی حس کنی بهترین گفتگوی عمرترو با اون داشتی.

ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو

 دوباره بدست نیارم نمی دونم چی رو از دست دادیم و چه چیزی رو دوباره به دست آوردیم

 وباید چطوری قدر آونو بدونیم.

 

پس دوستان تمام عشقتونو به کسی بدین تضمینی نیست که اون همین کاررو بکنه پس انتظار عشق

متقابل نداشته باشین فقط منتظر باشین تا اینکه آروم آروم تو قلبش رشد کنین واگه اینطور نشد

 خوشحال باشین که توی دل تون رشد کرده.

در عرض یک دقیقه می شه یک نفر رو خرد کرد در یک ساعت می شه یکی رو دوست داشت

 و در یک روز می شه عاشق شد ولی یک عمر طول می کشه تاکسی رو فراموش کنین.

پس دنبال هرنگاهی نرید چون می تونه اون نگاه گولتون بزنهو از عشقتون غافلتون کنه.دنبال

 دارایی دنیا نرید چون می تونه اززندگی و انسان بودن وعاشق زیستن دوردون کنه.

همیشه دنبال کسی باشین که باعث بشه به همه لبخند بزنید و با عشق اون صبحا از خواب بلند شید

وبا یاد اون از خونه بیرون بزنید وبا یاد اون قدم تو زندگی بردارید و با یاد اون صبح رو شب

کنید.

دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ می شه که می خوای او نو از تو

رویاهات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی وتوی آغوش گرمش چند لحظه ای رو با

 آرامش سپری کنی و می خوای جایی بری که دوستش داری چون فقط یک جون داری و یک

شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی،پس چیزی باش که می خوای باشی.

به اندازه کافی کوشا باش تا موفق باشی و به اندازه کافی امید داشته باشی تا خوشحال بمونی

 ومعنی انسانیت رو با درک والایی که داری درک کنی.همیشه خود تو جای دیگران بزار، اگر

 حس می کنی چیزی ناراحتت می کنه احتمالا دیگران رو هم آزار میده اون کار،پس همیشه

بفکر خودت نباش بفکر ما شدن باش همین کلمه فکر کنم کافی باشه.

پس آرزو می کنم به اندازه کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی وبه اندازه کافی بکوش تا

موفق باشی به اندازه کافی اندوه داشته باشی تایک انسان عاشق باقی بمونی

 

رفتی و ندیدی که بعد از تو چه کردم

چه روز و شبی را محشر کردم

با اشک تمام کوچه را تر کردم

با دیده گریان فقط ترا صدا کردم

وقتی که شکست بغض تنهایی من

فقط به یاد اشک تو گریه کردم

ان وقط بود که فهمیدم چه کردم

وابستگی ام را به تو باور کردم

آن وقت که با چشم ترم ترا یاد کردم

فهمیدم که چقدربی صدا ترا صدا کردم

هر جایی که رفتم وبه کوی عاشقان سر زدم

با یاد تو نگهی عاشقانه بر در کردم

اما چگونه یادی از تو کنم

که دگر بار دم آشنایی از بر کنم

الا اي رهگذر، منگرچنين بيگانه بر گورم

الا اي رهگذر منگرچنين بيگانه بر گورم

شرابم ده، تا در این قبر بیگورم

که من روزی برای خود عاشق سینه چاک بودم

چه مي خواهي چه مي جويي، در اين کاشانه کورم

چه مي خواهي چه مي جويي، در اين قبر بی گورم

چه مي خواهي چه مي جويي، به دنبال کدامین عشق پنهانی

چه مي خواهي چه مي جويي، به دنبال چه می گردی

به دنبال عشق خود دیوانه ای؟

یا اینکه به دنبال یار خود زندگی را گردانده ای؟

تو به دنبال کدامین یار دل سوخته ای

یا به دنبال کدامین فرد ازعبرت سوخته ای

تن من لاشه ي فقر است نگاهی کن بر آن

چون من نیز مانند تو درس عبرت نگرفتم

من هنوز زنداني زورم؟

زنداني زوربی عبرتی خودم!

زندانی نادانی خودم!

زندانی جهل وبی عبرتیم!

کجا مي خواستی بروی

قدر دگر صبر کن تا مردن فاصله ای نیست

مردن حقیقت است حقیقت!!!؟؟؟

 

آغازکسی باش که پایان توباشد.

 

هميشه براى کسى بخند ، که ميدونى به خاطر توشاد ميشه .
واسه کسى گريه کن ، که ميدونى وقتى غصه دارى واشــــک ميريزى برات اشــک ميريزه .
براى کسى غمگين باش که در غمت شريکه .
عاشق کسى باش که دوستت بداره ، اينو هميشه به ياد داشته باش .
اگه همديگرو دوست دارين ، به هم بگين ؛  
خجالت نکشين ،  
عشق رو از هم دريغ نکنين ،
 
خودتونو پشت القاب و اسامى مخفى نکنين ،
منتظر طرف مقابل نباشين ،
شايد اون از شما خجالتى تر و عاشق تر باشه ! 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 13:57  توسط ولی الله اکبری  | 

یادمان باشد...

یادمان باشد...

 

يادمان باشد از امروز جفايي نکنيم 

 گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم 

 خود بتازيم به هر درد که از دوست رسد 

 بهر بهبود ولي فکر دوايي نکنيم 

 جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم 

 شکوه از غير خطاست خطايي نکنيم 

 ياور خويش بدانيم خداياران را 

 جز به ياران خدا دوست وفايي نکنيم

 يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند 

 طلب عشق زهر بي سرو پايي نکنيم

 گر که دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم 

 تا بهاران نرسيده است هوايي نکنيم

 گله هرگز نبود شيوه ي دلسوختگان 

 با غم خويش بسازيم و شفايي نکنيم 

 يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم 

 وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نکنيم

 پر پروانه شکستن هنر انسان نيست 

 گر شکستيم زغفلت من و مايي نکنيم 

 و به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق 

 جز براي دل محبوب دعايي نکنيم

 مهرباني صفت بازار عشاق خداست 

 يادمان باشد از اين کار ابايي نکنيم

 

****************************************************************
****************************************************************

زيباترين قلب

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب

را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و

هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي

زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند.

مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت .

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .

مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با

قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب او

برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي

جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايي

دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد.

در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را

پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند

كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛

قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش

است .

پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من

هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر

انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از قلبم

را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب

خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛

اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد

كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند.

بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي

از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند .

گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام .

اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي

كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير

مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي

بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و

در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به

جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود

زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود .

*******************************************************

*******************************************************

فقط به خاطر خود خواهی ها

تو بی اون که بخوای به دنیا مییای

زندگی رو دوست داری    

                           اما

زندگی تو رو دوست نداره

زندگی بازیی

و تو بازیچه ی طفل روزگاری

زندگی به گریه هات می خنده

قلبت و  زیر پا میذاره

واسه ی یک بازی تازه

تو رو دور میندازه

زندگی برات یه درده

زخم های تو طاقت نداره

زندگی رو زخم های تو داره 

نمک می پاچه

تودرد می کشی   وزندگی بهت میخنده

خسته و زخمی هستی

از اینکه به دنیا اومدی شاکی هستی

مرگ آرزو می کنی

وزندگی به قلبت با مشت می کوبه

آنقدر تا که بمیری

بعدش هم برای همیشه از یاد می ری

انگار که هیچ وقت نبودی.........

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 13:54  توسط ولی الله اکبری  | 

عکس

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 13:45  توسط ولی الله اکبری  | 

در مورد عشق انسان

 

در مورد عشق انسان

 

عشق انسانی همچنانكه گفتيم حيات است و زندگی ، اطاعت آور است و پيروساز 

 و اين عشق است كه عاشق را هم شکل با معشوق قرار می‏دهد و وی می‏كوشد تا

 جلوه‏ای از معشوق باشد و كپيه‏ای از روشهای او، همچنانكه خواجه نصيرالدين طوسی

 در شرح اشارات بوعلی می‏گويد :

 " عشق نفسانی آنست كه مبدأش همرنگی ذاتی عاشق و معشوق است ،

بيشتر اهتمام

عاشق به روشهای معشوق و آثاری است كه از نفس وی صادر می‏گردد.

اين عشق است كه نفس را نرم و پرشوق و وجد قرار می‏دهد ، رقتی ايجادمی‏كند كه

 عاشق را از آلودگيهای دنيائی بيزار می‏گرداند ".

محبت به سوی مشابهت و مشاكلت می‏راند و قدرت آن سبب می‏شود كه محب

‏به شكل محبوب درآيد . محبت مانند سيم برقی است كه از وجود محبوب به محب وصل

 گردد ، و صفات محبوب را به وی منتقل سازد . و اينجاست كه انتخاب محبوب اهميت

 اساسی دارد . لهذا اسلام در موضوع دوستيابی و اتخاذ صديق بسيار اهتمام ورزيده و

 در اين زمينه آيات و رواياتی بسيار وارد شده است ،

 زيرا دوستی همرنگ ساز است و زيباساز 

و غفلت آور ، آنجا كه پرتوافكند عيب را هنر می‏بيند و خار را گل و ياسمن.

1(دوست داشتن از عشق بهتر است

                

ره میخانه

 

ره میخانه و مسجد کدام است                                                   
که هر دو بر من مسکین حرام است                                                                       
نه در مسجد گذارندم که رند است                                                                    
نه در میخانه کین خمار خام است                                                                    
میان مسجد و میخانه راهی است                                                                   
بجوئید ای عزیزان کین کدام است                                                               
به میخانه امامی مست خفته است                                                                       
نمی‌دانم که آن بت را چه نام است                                                                       
مرا کعبه خرابات است امرو                                                   
حریفم قاضی و ساقی امام است                                                                
برو عطار کو خود می‌شناسد                                                      
که سرور کیست سرگردان کدام است

 


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 13:25  توسط ولی الله اکبری  | 

عشق به تو

 

من / عشق

پاك                  يعني

سرزمين                      لحظه

يعني                                 بيداد

عشق                                     من

باختن                                                            عشق

جان                                                                          يعني

زندگي                                                                               ليلي و

قمار                                                                                  مجنون

در                           عشق يعني ...         شدن

ساختن                                                                                   عشق

دل                                                                                       يعني

كلبه                                                                           وامق و

يعني                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

كودك                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

**************************************************

دلم برات تنگه ... توی این روزهای خاکستری و ابری ... وقتی که نسیم به صورتم میخوره ... دستهام , دستهای تورو میخوان ... تا منو از میون این روزگارشلوغ رد کنی ... محو بشم ... نیست بشم... از میون آدمهایی که منزلت عشق رو نچشیدن ... یا چشیدن و قدرشو نمیدونن...

**************************************************

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد مي شي، برمي گرده و نگاهت مي كنه بدون براش مهمي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري ميوفتي، برمي گرده و با عجله مياد به سمتت بدون براش عزيزي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي، برمي گرده و نگاهت مي كنه بدون براش قشنگي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه مي كني، مياد باهات اشك مي ريزه بدون دوستت داره
و اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف مي زني، تركت مي كنه بدون عاشقته.......

**************************************************

باتوسخن می گویم...باتو...باتوکه سیاهی چشمانت مرابه زرفای بی انتهای شب های بی ستاره ام می برد...با تو که لبخندت برای من تداعی گرتمام زیباییهاست زندگی پرازغم وغصه من به بلندای مزه های آن چشمان دل فریبت است...عشق من به تومانندابروانت بی انتهاست... با توسخن می گویم...با تو...باتوکه حریرگیسوانت به پاکی نورولطافت گلبرگ است...وآن قرص همچون ماه که دیگر هیچ... وموسیقی دل نوازصدایت برای من ازهرآوازچلچله ای خوش تراست...ناامیدی مانند نگاه پرنفوذت دردلم رخنه کرده است... مرادریاب..... ای عزیزترینم...
**********************************************
     

اگر مي داني در اين جهان كسي هست

كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند

وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،

مهم نيست كه او مال تو باشد ،

مهم اين است كه فقط باشد :

زندگي كند ، لذّت ببرد

و نفس بكشد

   

گلی گم کرده ام در باغ مستی                        

                                 گلم پیدا شده آن هم تو هستی         

                       گل به گل تعریف کردم چه کنم حسن تورا              

                                ازکدامین غنچه بچینم که دهدبوی تورا  

**************************************************

من / عشق

پاك                  يعني

سرزمين                      لحظه

يعني                                 بيداد

عشق                                     من

باختن                                                            عشق

جان                                                                          يعني

زندگي                                                                               ليلي و

قمار                                                                                  مجنون

در                                  عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                                   عشق

دل                                                                                       يعني

كلبه                                                                           وامق و

يعني                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

كودك                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

 

عشق                                       آميختن                                           افروختن

يعني                              به هم        عشق                             سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                        كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                    بيشمار

 

عشق                                     من

يعني                             الاسرار

كلبه                    مخزن

اسرار     يعنی

  

  

*********************************************************

پسرها:

۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.
۲- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.
۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن.
۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.


دخترها:

۱- با ماشين ميرن دم بانک.
۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.
۳- به خودشون عطر ميزنن.
۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.
۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.
۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن.
۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن.
۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.
۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.
۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون.
۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.
۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن.
۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.
۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن.
۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
۱۶- کنسل ميکنن.
۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن.
۱۸- کنسل ميکنن.
۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن.
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن.
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن.
۲۶- پول رو ميگيرن.
۲۷- برميگردن به ماشين.
۲۸- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن.
۲۹- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.
۳۰- استارت ميزنن.
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو.
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن.
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانک.
۳۴- از ماشين پياده ميشن.
۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم)
۳۶- سوار ماشين ميشن.
۳۷- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده.
۳۸- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن.
۳۹- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن.
۴۰- مندازن توی خيابون اشتباه.
۴۱- برميگردن.
۴۲- ميندازن توی خيابون درست.
۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو.
۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميکنن )ميگم چرا انقدر يواش ميره)

 

                   

حدودای 1700 سال پیش در روم (اونوقت ها شما هنوز به دنیا نیومده بودین!) حاکمی بنام کلودیوس بوده که فکر میکرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن. واسه همینم ازدواج رو ممنوع میکنه تا سربازاش نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش قوی بمونن. هر کسی هم که سرپیچی میکرده کشته میشده. این وسط یک کشیش به نام ولنتاین، برای سربازای رومی خطبه عقد میخونده ! حالا اینکه اون زمانا خطبه هم بوده یا همینجوری الکی پلکی بوده من نمیدونم والا، خلاصه حاکم از این جریان خبردار می‌شه و دستور می‌ده که ولنتاین روبندازن زندان.ولنتاین

والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شه. اینجاس که میگن خر بیار و باقالی بارکن! خلاصه نامه نگاری و sms بازی و اینا شروع میشه و هر بار که ولنتاین برای دخترک نامه ای مینوشته زیرش مینوشته ?از طرف ولنتاین تو?. این که زیر همه کارت های روز ولنتاین می بینید که نوشتن ?From your Valentine? از همونجا اومده. خوب کجا بودیم ؟ آهان. بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکنی اعدام میشه و چون جرمش هم رسوندن دختر و پسرای عاشق به همدیگه بوده از اون به عنوان شهید راه عشق یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین رو بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار مطرح کردن و روزشو روز عشق گذاشتن. همین دیگه !


سمبلهاي ولنتاين شامل موارد زير ميباشد:

1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده: از آنجـايـي كـه قـلب مركز
احساسات عميق،اصيل و پر شور است. قلب تير خورده آسيب پذيري
عشق را نشان ميدهد. هنگامي كه شما از سوي معشوق خود طرد
ميشود. قلب تير خورده نشانه پيوند و اتحاد زن و مرد نيز ميباشد.


2- كيوپيد(CUPID):
كـه به شـكل يك كودك برهنه، فربه و
بالدار ترسيم ميگردد. اين كودك شيطان با لبخندي موذيانه
تـيـر و كمان نيز با خود حمل ميكند. چنانچه يكي از تيرهاي
اين كودك به قلب فردي اصابت كند وي فورا عاشق ميشود.
كـيوپيد در واقع پسر ونوس الهه عشق و زيبايي در افسانه
هاي روم باستان  مي بـاشد. معني لغوي آن "آرزو " است.
كوپيد برخي اوقات آمور(AMOR) نيز ناميده ميگردد. همتاي
كوپيد در افسانه هاي يوناني اروس ((EROS نام دارد.


3- كبوتر،قمري و مرغ عشق:

اين پرندگان

نماد وفاداري، پاكي و معصوميت هستند.

 

4- گل رز: گل سرخ شهبانوي گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و
گذشت.

 


 5-تور جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـكـيـل
ميـداده است. در زمــانهاي ديرين رسم برآن بوده كه هرگاه
دسـتـمال خـانمـي به زميــن مي افتاد مردي كه متوجه آن
ميشده بلافاصله آن را از زمين برداشته و به  زن ميداد.

 






6- گره هاي عشق: از يك سري حلقه هاي در هم تنيده و بافته
شـده تشكـيـل يـــافته اند. اين حلقه ها آغاز و پاياني ندارند و نماد
عشق جاوداني و پايدار است.



7- علامت"X":
اين علامت به معني بوسه در كارت هاي تبريك و نامه هاي روز ولنتاين است.

  

 

8- روبان قرمز: اين رسم به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها
هنـگـاميكه عـازم جنـگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت
كرده و آن را به يادگار با خود
ميبردند.

 

((دلنو شته))
گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

گفتی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم

گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در

گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم


گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم

گفتی چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام

گفتم که من خود را در او عريان تماشا می کنم


گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند

گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم

گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم


گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم

گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم




 

 

از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش

 براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم

 سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا

به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه

تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،

 زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم

جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي

آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با

گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس

 كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...

مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم


يكي بود يكي نبود . اون كه بود تو بودي اون كه تو قلب تو نبود من بودم . يكي داشت

 

يكي نداشت اون كه داشت تو بودي اون كه جز تو كسي رو نداشت من بودم

    دوستی با عشق شروع-با بوس به اوج و با 110 خاتمه می یابد

يادمان باشد از امروز جفايي نکنيم گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم زغفلت من و مايي نکنيم يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نکنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بي سرو پايي نکنيم

يا دمان باشد اگر شاخه گلي چيديم وقت پرپر شدنش سوزو نوايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم يادمان باشد ازامروزخطايي نکنيم.گرچه درخود شکستيم صدايي نکنيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 13:24  توسط ولی الله اکبری  | 

می سازمت وطن اگر چه با

می سازمت وطن اگر چه با

   

     خشت جان خویش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 13:12  توسط ولی الله اکبری  | 

یار دبستانی من.........

نمی دانم چرا این نغمه را انتخاب کردم

یاد آور کدام خاطره بود؟

هم آوایی در کوه یا دشت یا سفر و یا همدلی باتو 

 

                                          ای دوست

                                            ای دانشجو

                                                ای ایران...

 

***گر بدین سان زیست باید پست

 من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم

 بر بلند کاج خشک کوچه بن بست.

  گر بدین سان زیست باید پاک

  من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه

   یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک....***

 

 

 

یار دبستانی من

با من و همراه منی

                     چوب الف بر سر ما

                     بغض من و آه منی

 

حک شده اسم من و تو

رو تن این تخته سیاه

                     ترکه بیداد ستم

                     مونده هنوز رو تن ما

 

 

دشت بی فرهنگی ما

                      هرزه تموم علفاش

 

        خوب اگه خوب

                          بد اگه بد

                                   مرده دلای آدماش

 

 

دست من و تو باید این

پرده ها رو پاره کنه

                       کی میتونه جز من و تو

                       درد ما رو چاره کنه

 

 

یار دبستانی من

با من وهمراه منی

                  چوب الف بر سر ما

                  بغض من و آه منی....

 

 

*************************************************************
*************************************************************

فاصله زانو تا زمین................

 

روزی دو مرد جوان نزد شیوانا آمدند و ازاو پرسیدند:" فاصله بین دچار یك مشكل شدن تا راه حل یافتن برای حل مشكل چقدراست؟"
شیوانا اندكی تامل كرد و گفت:"فاصله مشكل یك فرد و راه نجات او از آن مشكل برای هر شخصی به اندازه فاصله زانوی او تا زمین است!"
آن دو مرد جوان گیج و آشفته از نزد شیوانا بیرون آمدند و در بیرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند. اولی گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت این بوده است كه باید به جای روی زمین نشستن از جا برخاست و شخصا برای مشكل راه حلی پیدا كرد. با یك جا نشینی و زانوی غم در آغوش گرفتن هیچ مشكلی حل نمی شود. "
دومی كمی فكر كرد و گفت:" اما اندرزهای پیران معرفت معمولا بارمعنایی عمیق تری دارند و به این راحتی قابل بیان نیستند. آنچه تو می گویی هزاران سال است كه بر زبان همه جاری است و همه آن را می دانند. شیوانا منظور دیگری داشت."
آندو تصمیم گرفتن نزد شیوانا بازگردند و از خود او معنای جمله اش را بپرسند.

شیوانا با دیدن مجدد دو جوان لبخندی زد و گفت:" وقتی یك انسان دچار مشكل می شود. باید ابتدا خود را به نقطه صفر برساند. نقطه صفر وقتی است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستی زانو می زند و از او مدد می جوید. بعد از این نقطه صفر است كه فرد می تواند برپا خیزد و با اعتماد به همراهی كائنات دست به عمل زند. بدون این اعتماد و توكل برای هیچ مشكلی راه حل پیدا نخواهد شد. باز هم می گویم فاصله بین مشكلی كه یك انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بین زانوی او و زمینی است كه برآن ایستاده است!"

*******************************************************

برای لحظه ای که می خواهم خدا با من نجوا کند.........................

مرد نجواکنان گفت :« ای خداوند و ای روح بزرگ ، با من حرف بزن .» و چکاوکی با صدای قشنگی خواند،اما مرد نشنید .

و سپس دوباره فریاد زد : « با من حرف بزن »و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد ، اما مرد باز هم نشنید .

مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت : « ای خالق توانا ، پس حداقل بگذار تا من تو را ببینم .» و ستاره ای به روشنی درخشید ، اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد :

« پروردگارا ، به من معجزه ای نشان بده »و کودکی متولد شد و زندگی تازه ای آغاز شد ، اما مرد متوجه نشد و با ناامیدی ناله کرد :« خدایا ، مرا به شکلی لمس کن و بگذار تا بدانم اینجا حضور داری .»

اما مرد با حرکت دست ، حتی پروانه را هم از خود دور کرد و قدم زنان رفت ....

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

فصل تابستان است و ذله ی گرما

آسمان اما ابری ست

گویی آسمان هم از غم مردم غصه دار شده

غم !

چه کلمه ی آشنایی ست غم

تمام شهر را سکوت خوفناکی فراگرفته

ای آسمان!

بغضت را بشکن  ... و ببار

.

.

.

شب شد اما تمام چشم ها باز و خیره به آسمانند

آن ها به امید معجزه ای هستند

معجزه!

چه کلمه ی غریبی ست معجزه

ای آسمان !

بغضت را بشکن ...و ببار

اگر بغضت بشکند و بباری تمام درها  باز می شود

مردم از کنج خانه شان بیرون می آیند و آنها هم بغشان را می شکنند

آیا تو نمی خواهی باعث آرامش شوی؟!

ای آسمان!

بغضت را بشکن ... و ببار

بخاطر..

 کودکانی که می خواهند زیر باران با هم بازی هایشان

از ته دل بخندند و بازی کنند.

بخاطر..

زمینی که محتاج باران است.

بخاطر...

چشمانی که فقط با وجود ریزش تند  باران می توانند بغض هایشان را بشکنند

و ......

و اما معجزه !

هیچ معجزه ای نیست که بتواند در گرمای تابستان بغض آسمان را بشکند

خدایا

خدایا

تو نازل کن این معجزه را ...

تا آرام گیرد دل ها ....

تا معجزه نکنی زمین سراسر سکوت و تاریکی ست !

 

 

 

..................

 

دل نوشته ای بود از سر دلگیری.

**********************************************************

حدیث قدسی :

 من طلبني و جدني و من وجدني عرفني  و من عرفني 

 احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقتُهُ و من

 عشقتُهُ  فتلتهُ و من فتلتهُ  فعليديته و من علي ديته فانا

 ديته.

 

 هركس مرا طلب كند بيابد و هركس مرا بيابد دريابد و هركس مرا

دريابد دوست بدارد و هركس مرا دوست بدارد عاشقم شود و

 هركس مرا عاشق شود عاشقش شوم و هركه من عاشقش باشم

 جان از او بستانم و هركه را من جان بستانم خون بهايش

بر من است و هركه خون بهايش بر من باشد

 بهايش خداونديم باشد.

 

Everyone would desire me, could find me

and everyone finds me comprehends me

and everyone comprehends me likes me

and everyone likes me loves me and

everyone loves me, I love him too and

everyone I love him I take his life and

-everyone I take his life, I pay his blood

money and his blood-money is all

.by myself

************************************************

                          دین من عشق است

                   My heart is receptacle of all forms,

 

قلب من پذيراي همه صورتهاست                         

 

                 My heart is a meadow for the wild deer,

 

   قلب من چراگاهيست براي غزالان وحشي                      

 

                           A convent for the Christian,

 

  و صومعه اي است براي راهبان ترسآ                        

 

                                  A temple for idols,

 

و معبدي است براي بت پرستان                            

 

                       And a Kaba for the Moslem pilgrim,

 

و كعبه اي است براي حاجيان                                

 

                           My heart is the Tables of Torah,

 

قلب من الواح مقدس تورات است                               

 

                                   And the book of Koran,

 

و كتاب آسماني قرآن                                        

 

                                        My religion is love,

 

                                           دين من عشق است

 

                              Wherever its steed may take me.

 

و مركب عشق مرا به هر كجا خواهد سوق مي دهد                        

 

                           And this my creed  And this is my faith.

 

مذهب من                                         و اين است ايمان و

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 13:0  توسط ولی الله اکبری  | 

شعری در وصف ایران

شعری در وصف ایران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 12:36  توسط ولی الله اکبری  | 

پنجاه راه براي بازي کردن با اعصاب ديگران

پنجاه راه براي بازي کردن با اعصاب ديگران
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 12:6  توسط ولی الله اکبری  | 

n95

نوکیا مدل N95 با گنجایش ذخیره سازی 8 گیگا بایت اطلاعات وارد بازار جهانی می شود.درموردگوشي ان ۹۵ 

   چه مي دانيد

 

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 19:14  توسط ولی الله اکبری  | 

با تشکر از اینکه از وبلاگ من دیدن فرمودید
امید وارم که خوشتون بیاد
موضوع وب اینجانب اجتماعی,عاشقانه,ادبی و...هست
با تشکر
ولی الله اکبری(سهراب)

چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد

واژه را بايد شست .

واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد

چتر را بايد بست ،

زير باران بايد رفت .

فكر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد .

با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت .

دوست را ، زير باران بايد جست .

زير باران بايد با زن خوابيد .

زير باران بايد بازي كرد .

زير باران بايد چيز نوشت ، حرف زد . نيلوفر كاشت ، زندگي تر شدن پي درپي،

زندگي آب تني كردن در حوضچه (( اكنون )) است .

*****

رخت ها را بكنيم :

آب در يك قدمي است



صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

نوشته های پیشین

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386

آرشیو موضوعی

ویرایش قالب آرشیو

پیوندها

دنیای هیجان
دنیای هیجان(3)
خانه مهر
عشق و جنون
اسکله تنهایی
خانوم طلا
وب خنده
لبخند.نیشخند. زهرخند...؟؟؟
هرچه می خواهد دل تنگت بگو(مونا)
lovely girls(مهشید)
از همه جا از همه چیز
عرق ریزی روح
think-different
سنگ کاغذ قیچی
ستاره (محمد حسین)سیاوش
وبلاگ خنده و شادی
سایت دخترها و پسرهای تهرانی
مووووورچه
اسیر سرنوشت
رنگارنگ
مطالب عشقولانه
خاطره
آخرین مشکی پوش
بوگ
من و خودم
نیلا کوچولو
تک ستاره(آیسان)
معرفی شهر و استان همدان و زندگی در ان
عاشق دل شکسته
شبهای پاسارگاد(پروشات)
عشق های اینترنتی (محسن)
رپ فارس(احمد)

 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM